بروز رسانی بخش کتابخانه:
Tuesday, April 15, 2008
دوستان گرامی بار دیگر در راستای آگاهی بخشی و حذف خرافات ، کانون خرافه زدایی شعوبیه کتابهای زیر را در اختیار فرزندان ایران قرار داده است ، باشد که مفید واقع شود؛
1- شاهد بازي در ادبيات ايران/ دکتر شمسیا
2- جهاني که من مي شناسم / راسل
3- جهان بيني علمي / راسل
4- بنيادهاي ماترياليسم / جورج نواک
5- شیطان و خدا / سارتر
6- هستی و زمان / هایدگر
7- آینده بشر / راسل
8- اندیشه انتقادی
9- لائیسیته چیست؟
10- قرآن و حدیث در تصویر / مسعود انصاری
11- جنایات و مکافات / شجاالدین شفا
12- محمد ، زندگینامه پیامبر اسلام / آرمسترانگ
13- پاسخ به تاریخ / محمدرضا شاه پهلوی
14- تاریخ مشروطه / احمد کسروی
15- الفبای فلسفه / نایجل واربرتون
16- مسائل اخلاقی / پالمر
17- عرفان و منطق / راسل
18- دین در محدوده عقل تنها / کانت
posted by شارمین مهرآذر @ 8:58 AM,
نیایش نوروزی
Tuesday, March 18, 2008
در فرهنگ ایران جان و پیکر انسان با جان و پیکر خدایان سرشته شده است. این است که انسان با خدایان میآمیزد، با آنها همپرسی و هماندیشی میکند، با آنها جشن و شادی را میآفریند. در این فرهنگ، که بر بینش زایندگی بنیان دارد، همیشه هر پدیده-ای از پدیده-ی دیگری آفریده میشود. بسان این که بهار از بُن زمستان و تابستان از بُن بهار پدیدار میشود. بر اساس این نگرش، زایمان هر پدیده با جشن و شادمانی همراه است. جشن، خرسندی، از شادمانی-ی رخسندگان (رقص= رخس) آفریده میشود و آنها را با نیروی مهر به یکدیگر پیوند میدهد. در جشن ویژگیهای همگانی (بسان مهر، خشم، نیاز، آز، کینه، دوستی) همآهنگ میشوند. جشن تنها بیکار بودن و تن آسایی نیست بلکه در هر جشنی یک دگرگونی در هستی به وجود میآید. مانند این که زمین خرّم میشود یا خرمن برگرفته میشود. این است که فردوسی، از خود بیگانه شدن ما را نکوهش میکند:
نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام
به کوشش ز هرگونه سازند دام
نباشد بهار از زمستان پديد
ننوشند هنگام رامش نبيد
در جشن نوروز، درود (که نام روز پایان سال است) از زادمان بهار مژده میدهد که دوباره جهان به زایندگی و رویندگی برانگیخته خواهد شد. از این روی مردمان، در هنگام نوروز، نیازهای خود را بر زبان میرانند و امیدوار هستند که تا فرارسیدن خرداد و اَمرداد به آرزوهای خود برسند. البته در فرهنگ ایران خدایان همسرشت و همیار انسان هستند. ولی آنها توانا نیستند بلکه توانایی نیروی خرد انسان است که دشواریها را کلید میشود. به هر روی شایسته است که ایرانیان آرزوهای خود را از دیدگاه فرهنگ ایران، که هنوز در درون آنها روان است، بازگو کننند و گفتار خود را از آلودگیهایی، که از کژپنداری برآمده-اند، بزدایند. نیایشهای زیر، پرورده-ی خوش زبانی نیستند، آنها برآیند ارزشهایی هستند که، فرهنگ ایران از آنها سرچشمه دارد، اینک آنها در آگاهبود ما فراموش شده-اند. به گفتاری چند، در پوشش نیایش، ارزشهای "پیشانداز نوروز" را یادآوری میکنم:
تا نوای هفت سُرنا در گلستان، جان دمید
خواب ِ دیرین شد ز چشمان ِ زمستان ناپدید
روزگارا، هفت سُرنا را به گوش جان نواز
چشم را بیدار دار و سینه ها را پُر امید
******
روزگارا، گلشن ِ نوروز را پُر بار کُن
شهد پیروزی به کام مرد و زن بسیار کُن
اَبر را جانبخش ساز و ماه را آیینه دار
بد دلان را دور، با ما نیکوان را یار کُن
******
روزگارا، تازه شد هستی در آغاز بهار
جشن جمشید جهان بین را جهان آرا بدار
مهر افزون کُن درون سینه ها در سال نو
فرِّ شادی را به جام زندگی از نو بیار
******
روزگارا، جشن ما را نو به نو جاوید ساز
سینه را پر مهرتر از سینه-ی جمشید ساز
رنج را آسان بنه بر مردم برگشته بخت
چشم نیکو مردمان را دیده-ی خورشید ساز
******
چهاربندیهای بالا بر بنیاد انگیزه-های فرهنگ ایران سروده شده-اند که هر کس میتواند، مزه-ی شیرین واژه-ها را، در درون خود بچشد. از شوربختی، برخی از ایرانیان، بُندادهای فرهنگ خود را نمیشناسند. این است که زمینه-ی این ارزشها از نگرش آنها بیرون مانده است. برای روشن شدن، پیش انداز نوروز، اندکی به درونمایه-ی برخی از واژه-های نیایش اشاره میکنم:
رپیتاوین، که خدای گرمی و نوشوندگی است، در جشن سده، پنجاه روز پیش از نوروز،، از گرمای خورشید سر میگیرد، از روی رنگینکمان میگذرد، به ژرفای زمین فرو میرود. در پنجاه روز زمین را از درون گرم میسازد و در آغاز بهار دوباره بر زمین فراز میآید. در این هنگام با " هفت سُرنا = سورنای = شیپور" بر گیتی میدمد و جان خفته-ی جانداران را دوباره به زندگی برمیانگیزد. واژه-ی انگلیسی "repetition" از نام همین رپیتاوین گرفته شده است.
هفت سین، هفت سرود، از این هفت سُرنا بوده که در فراموشی با سنجد و سیر و سرکه..... جایگزین گشته است. البته نوشوندگی-ی گیتی با غرش آذرخش و شادباش اَبر جانبخش همراه بوده است. اَبر در فرهنگ ایران نماد آبستن کردن و جان بخشیدن است. ماه نماد دانایی و بینایی است. (آهورا = اَبر جانبخش و مزدا = ماه دانا است)("سین" = زنخدای ماه = زنخدای سیمرغ است و با حرف "س" = S همانی ندارد)
جمشید نماد نخستین انسان است که خرد و توان خود را برای آسایش و تندرستی مردمان به کار میبندد و بهشت را روی زمین میسازد. جمشید آینده نگر است و چشم جهان بین دارد. او بر مردم فرمانرایی نمیکند بلکه، از مهربانی و دوراندیشی، آموزگار مردمان است. چشم جهان بین، یا جام جم، چشمی است خورشید گونه که به ژرفای پدیده-ها فرو میرود و هسته-ی درون آنها را میشکافد. یعنی انسان با چشم خورشیدگونه به دانش هستی پی میبرد. در فرهنگ ایران انسان شهد دانایی را با همهی وجودش مزه میکند تا دانش آنها را بگوارد و در درون خود بیامیزد.
باشد که جشن نوروز شادمانی را بر راستان و نیک اندیشان جهان برافشاند.
« مردو آناهيد»
-----------------
درود بر ایرانیان ، بر جوانان وطن که چهار شنبه سوری را آنچنان که باید برگذار کردند .
بسته نوروزی را از اینجا دریافت کنید.
posted by شارمین مهرآذر @ 2:19 PM,
جشن نوروز هیچ پیوندی با اسلام ندارد
Monday, March 17, 2008
نویسنده : فرامرز دادرس
بسیار گفته شده و می شود که نوروز ، بزرگترین جشن ایرانیان و دیگر مردمانی که دارای فرهنگ ایرانی می باشند، دارای ریشه های دینی است و با ادیان ابراهیمی و بویژه دین اسلام پیوند دارد. این سخنان نادرست و بی پایه ای هستند که در درازای سده ها پس از دست یازی بیگانگان بر سرزمین های ایرانی ساخته و پرداخته شده است، بگونه ای که امروز این جشن باستانی، نماد تاریخ و فرهنگ کهن مردمانی که خود از پیشتازان گسترش دانش و تمدن در جهان می باشند، را با مشتی خرافه و رفتار ناسره در هم آمیخته اند. پس از یورش سپاهیان اسلام به ایران و دیگر کشور ها بر پایه آيه 59 سوره الانعام کتاب قرآن «وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» «و نه هيچ تر و خشكى وجود دارد ، جز اينكه در كتاب مبین ثبت است.»هر چه کتاب و ماندگار های علمی بود یا به آتش سوزانده و یا به آب افکنده شد . تاریخ نویسان نامدار اسلام می نویسند: در فتح مصر، وقتی عمروبن العاص بر ذخائر علمی اسکندریه دست یافت، از عمر بن الخطاب خلیفه دوم مسلمین در باره آنها دستور خواست. پاسخ او چنین بود: « اگر در آنها مطالبی موافق کتاب خداست با وجود آن (قرآن)استغنا حاصل است و اگر در آنها چیزی بر خلاف کتاب خداست حاجتی بدان نیست به نابود کردن آنها اقدام کن».چون این فرمان به عمرو بن العاص رسید شروع به پخش کتابها میان گرمابه های اسکندریه کرد ، گفته می شود که سوخت ششماه گرمابه ها از سوزاندن کتابها فراهم شد.در تازش به ایران نیز همین رویداد پیش آمد و گذشته از گرداندن آسیابها با خون ایرانیان. سعد بن ابی وقاص، هنگامیکه از عمر در باره کتاب های کتابخانه های ایران دستور می خواهد، عمر بن الخطاب می نویسد:«آنها را در آب افکن، زیرا اگر متضمن هدایت باشد، خداوند ما را با کتابی که راهنما تر از آنهاست هدایت کرده و اگر مایه گمراهی باشد خداوند ما را از آن بی نیاز ساخته است».
اخبار الحکما چاپ مصر ج 1 ص 33- مختصر الدول ابی افرج ملطی - تاریخ التمدن الاسلامی جرجی زیدان ج 3 ص 41 - کشف الظنون حاجی خلیفه چاپ ترکیه ج 1 ص 446 - معجم البلدان ج 5 ص 243
هدف آن فرمان های بر گرفته شده از کتاب قرآن، از میان بردن شناسه فرهنگی و تاریخی و علمی مردم ایران و دیگر کشورهای شکست خورده بود ،در این میان، بویژه ایرانیان بایستی به بردگان یا بگفته عربها ،موالیان بی هویتی تبدیل شوند . شیخ عباس قمی در کتاب سفینه البحار و مدینه الاثار و الاحکام صفحه 164این گفته حسین ابن علی امام سوم شیعیان را می آورد:« ما از تبار قریشیم دوستان ما عرب ها و دشمنان ما ایرانیها هستند روشن است هر عرب از هر ایرانی بر تر و بالاتر است و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است .ایرانیها را باید دستگیر کرد به مدینه آورد زنانشان را در بازار ها به فروش رساند ومردانشان را به کنیزی و برده گی اعراب گماشت .»از سویی اشغالگران کوشیدند که شاد زیوی را، که یکی از ویژگیهای فرهنگ کهن ایرانی و در تار و پود این مردم نهادینه گشته بود را با از میان بردن نماد های آن که جشن های ایرانی بودند نابود نمایند، و ایرانیان مبارزنیزبرای پاسداری از فرهنگ نیاکانشان دست از تلاش بر نمی داشتند ، ولی با همه کوششها و جانفشانی ها برخی از این جشنها یا از میان رفت و یا به بوته فراموشی سپرده شد و یا از رنگ و بو افتاد .در میان این جشنها ،نوروز از جایگاه ویژه ای در میان ایرانیان بر خوردار بود ه و می باشد، یکی از جشنهایی که هرگز دشمنان نتوانستند آنرا از میان بردارند و یا از انجام آن جلوگیری نمایند ،همین نوروز باستانی و آغاز سال نو ایرانی بود ،که ایرانیان در سخت ترین ودشوار ترین برهه از زمان به انجام و پاسداری از آن پرداخته و می پردازند ، تا جاییکه سده ها پس از یورش سپاهیان اسلام و هنگامیکه دشمنان در این تلاش خود ناکام ماندند دست به تحریف و مصادره آن زدند. در دربار برخی از خلفای اسلامی و سلاطین و حکمرانان نیز به بر پایی این جشن می پرداختند و به آن رنگ و بوی اسلامی دادند . و « گفتند که نوروز در دین اسلام محترم شمرده شده است و تنها جشن وآیین ملی است که اسلام ومذهب تشیع آن را منسوخ نکرد، بلکه جلال وشکوه هدفداری نیز بدان بخشیدوبارنگ وبوی مذهبی ودینی آراسته است ».البته در درازای سده ها در جشن نوروزی ایرانیان نیز ناهنجاری ها و ناسازگاری با فرهنگ ایرانی وارد کردند، و کتاب قرآن را که خود آیات آن پایه کتاب سوزان و از میان بردن علم و دانش و شناسه میهنی قرار گرفته بود، را بر سر سفره هفت سین آوردند و یک جشن کهن ایرانی را با تصاویر خیالی محمد پیامبر اسلام و علی داماد و خلیفه اش و حسین فرزندش ، که خود هر یک در تازش به ایران و از میان بردن فرهنگ والای ایرانی نقش بزرگی داشتند آراستند، و مردم را وادار کردند که بر خوان نوروزی اورادی بزبان بیگانگان بخوانند و نوروز را بیکدیگر شاد باش بگویند. « در دوره اسلامی نوروز را به سلیمان پیامبر نسبت داده اند وگفته اند که چون وی انگشتری خود را گم کرد ، پادشاهی از دستش بیرون رفت وپس از چهل روز آن را باز یافت و شکوه پیش به او بازگشت وپادشاهان نزد او رفتند ومرغان بازگشتند وایرانیان گفتند (( نوروز آمد )) »
این افسانه ها بر گرفته شده از تورات کتاب آسمانی و مقدس یهودیان است، که سپس به قرآن نیز در آمده و پایه و ستونهای دین اسلام را پی ریزی کرده است. ولی حتی در داستان سلیمان اشاره به تاریخ بر تخت نشستن دو باره وی نشده است که بتوان در یافت که روز نوروز بوده است . « مجلسی در کتاب (( سماء والعالم )) از قول جعفر صادق امام ششم شیعیان روایت کرده است که روز اول فروردین حضرت آدم آفریده شده است».
بر پایه داستانهای تورات خدا روز اول نور و تاریکی را آفرید وروز و شب را درست کرد وروز دوم آسمان را آفرید وروز سوم زمین و دریا را آفرید وگیاهان را وروز چهارم ستارگان و فصلها را وروز پنجم حیوانات بزرگ دریایی آبزیان و پرندگان را آفرید وروز ششم و در پایان ،زمین انواع جانوران و حیوانات اهلی و وحشی و خزندگان را بوجودآورد و سپس آدم را آفرید .پس خدا پنج روز پیش از نوروز آغاز به آفرینش جهان نمود و روز پایان که نوروز بود آدم را آفرید .در بالا می خوانیم که روز چهارم فصلها را آفرید و اگراین افسانه را بپذیریم و آغازآفرینش فصل ها را بهار یا نوروز قرار دهیم، باز هم حساب «امام جعفر صادق » صادق نیست و آدم روزسوم فروردین آفریده شده و نه روز یکم فروردین.
« در حدیث معلی بن خنیس یا حدیث نوروز می خوانیم که جعفر بن صادق می فرمایند: (( ای معلی ، روز نوروز همان روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند واو را انبازی نگیرند. وبه پیامبران وحجج وامامان ایمان بیاورند ، همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد وبادها وزیدن گرفت وزمین در آن شکوفا و درخشان شد» . اینجا امام جعفر می گوید که نوروز همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و با حساب تورات روز نخست بود که خدا آفتاب را آفرید پس اگر امام در بالا فرمودند که نوروزروز آفرینش حضرت آدم بوده باز حساب درست در نمی آید ، چون نمی توان در شش روز دو بار نوروز داشت.و دیگر اینکه نمی توان پنج روز پیش از نوروز را نوروز نامید. « مجلسی در کتاب ((زادالمعاد )) پس از ذکر فضایل نوروز واین که نوروز روز موافق با روز مبعث و (27) بیست و هفتم ماه رجب بود ودر همان روز پیامبر به پیامبری مبعوث گردید».
بیست و هفتم (27) ماه رجب سال سیزده (13) پیش از هجرت برابر می شود با نهم (9) ژوئیه سال ششصد و نه (609) ترسایی و برابر با هفده ( 17) تیر ماه ایرانی و باز هم حساب امام درست در نمی آید و بعثت پیامبر اسلام روز نوروز نمی شود. « و امام صادق می گوید :نوروز همان روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی آرام گرفت» .
بر پایه روایت های تورات ، سفر پیدایش سوره هفتم آیه های (10-11-12) هنگامیکه نوح ششصد (600)یاله ساله ساله بود در روز هفدهم ماه دوم (Iyyar) سال هزار و پانصد و پنجاه و شش (1556) برابر با ماه آوریل ترسایی که برابر با اردیبهشت ایرانی می باشد ، توفان آغاز شد. ودر سفر پیدایش سوره هشتم آیه های (3و4) آمده که صدو پنجاه (150) روز پس از توفان کشتی روی کوه آرام گرفت، با این حساب در می یابیم که صدو پنجاه (150)روز بعد می شود ماه(Tishri) عبری وبرابر با ماه سپتامبر ترسایی و آبان ماه ایرانی. پس روز نوروز نمی شود. و بر پایه این داستان ،پس از آن نیز صدو پنجاه (150) روز نوح در کشتی ماند و سپس خارج شد که باز می شود ماه (Adar) عبری و یا بهمن ماه و یا ژانویه و این هم روز نوروز نمی شود.
« امام صادق می گوید :همان روزی است که پیامبر خدا ، امیرالمؤمنین علی (ع) را بر دوش خود برداشت تا بتهای بیت الله الحرام (کعبه ) را به زیر افکند وبتان را خرد کند . چنانچه ابراهیم نیز چنین کاری را کرد» . تاریخ این رویداد هم در جایی نوشته نشده است تا بتوان آنرا حساب کرد. « امام صادق می گوید :همان روزی که پیامبر به یاران خود دستور داد تا با علی (ع) به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند» . اشاره به داستان غدیر خم است، که گفته می شود در روز هجدهم (18)ذیحجه سال دهم (10)هجری رخ داده است ،که برابر می شود با نوزده (19 )مارس سال دهم ترسایی و بیست و هشتم (28)اسفند ماه ایرانی، که باز هم روز نوروز نمی باشد. « امام صادق می گوید :همان روزی است که پیامبر (ص) ،علی (ع) را به وادی الجن (دره جنیان ) فرستاد تا ازآنان برای خود بیعت بگیرد».
هیچ نشانی از تاریخ ماموریت علی درتماس با جنیان در جایی نیست که بتوان آنرا حساب کرد. « امام صادق می گوید :همان روزی که علی (ع) بر مردم نهروان (خوارج ) پیروز شد» .
جنگ نهروان در روز نهم (9)صفر سال سی و هشت(38) هجری برابر با بیستم(20) ژوییه سال ششصد و پنجاه و هشت (658)ترسایی و بیست و نهم(29) تیر ماه سال سی و هفت(37) هجری شمسی رخداد و باز هم روز نوروز نمی شود.سرانجام اینست که نوروز جشن باستانی ایرانیان هیچ پیوندی با اسلام و دیگر ادیان ابراهیمی ندارد.نوروزایرانیست و پیروز است
فرامرز دادرس پاریس 20 مارس 2007یک روز پیش از نوروز
----
در روزهای نوروز با دستی پر برخواهم گشت.
posted by شارمین مهرآذر @ 2:43 AM,
بروز رسانی بخش کتابخانه 2
Tuesday, February 05, 2008
دوستان گرامی در بخش پیشین معرفی کتابها ، بدلیل ترافیک زیاد و اتمام پهنای باند ،دریافت داشتن کتابها به گونه ای ناممکن گردید از اینرو کتابها را در سرور جدید بارگذاری نمودم ، شما با مراجعه به همان صفحه پیشین و کلیلک بروی لینکهای سبز رنگ میتوانید به سرور جدید متصل شده و کتابها را براحتی دریافت دارید.
همچنین صفحه دومی به لیست کتابها اضافه شد که از اینجا و یا رفتن به بخش کتابخانه قادر خواهید بود به صفحه دوم مراجعه کنید و کتابهای به شرح زیر را دانلود نمایید :
پس از 1400 سال / شجاءالدین شفا
و بشر خدا را آفرید / شجاءالدین شفا
چرا مسیحی نیستم / برتراند راسل
تاریخ تبرستان / ابن اسفندیار
هشت بهشت / میرزا آقا خان کرمانی
posted by شارمین مهرآذر @ 2:45 AM,
بروز رسانی بخش کتابخانه
Tuesday, January 15, 2008
یاران گرامی در راستای خرافه زدایی و آگاهی از آنچه که هر ایرانی باید بداند باردیگر کتابهایی ناب و در خور توجه به کتابخانه کانون خرافه زدایی شعوبیه افزوده شد ، برای دسترسی به لینک دانلود کتابها میتوانید از نوار بالای تارنگار سیاه مشق به بخش کتاب (BOOKS) بروید و یا از طریق تارنگار کانون شعوبیه اقدام نمایید. نام کتابهای بارگذاری شده بدین شرح است :
1- شخصیت محمد یا حل آن معمای مقدس نوشته معروف عبدالغنی الرصافی
2- بازشناسی قرآن نوشته دکتر مسعود انصاری
3- کوروش کبیر و محمد نوشته دکتر مسعود انصاری
4- الله اکبر نوشته دکتر مسعود انصاری
5- اسلام و مسلمانی نوشته دکتر مسعود انصاری
6- روز قیامت در اسلام نوشته دکتر مسعود انصاری
7- شیعه گری و امام زمان نوشته دکتر مسعود انصاری
8- نگاهی نو به اسلام نوشته دکتر مسعود انصاری
9- نا آگاهی و پوسیدگی نوشته علی شهبازی
10- کشف الاسرار نوشته علی شهبازی
11- مکتوبات میرزا آقاخان کرمانی
12- ملاحضاتی در تاریخ ایران نوشته علی میرفطروس
13- ترور و اسلام نوشته حسین ملک
15- تخت پولاد نوشته علی دشتی
16- سربداران و قیام آمل / مبارزات مسلحانه کمونیستها
17- درباره اعدام گرد آوری امیر غلامی
18- کوروش کبیر نوشته ابوالکلام آزاد
19- موسی و یکتا پرستی نوشته زیگموند فروید
20- نهضت سربداران خراسان نوشته پطروفشسکی
21- خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی
22- تاریخ و اساطیر تطبیقی ایران باستان نوشته ارزنده جواد مفرد کهلان در سه بخش
و سوپرایز من ، نشر کتاب حلاج برای نخستین بار در اینترنت اثر ارزنده ای از علی میرفطروس . دوستان داخل ایران در دانلود و دریافت کتابها شتاب کنید چراکه هر لحظه امکان فیلترینگ وجود دارد.
posted by شارمین مهرآذر @ 10:09 AM,
الله فرمان به صلاخی میدهد
Saturday, January 12, 2008
خبری در سربرگ خبر ها آمده بود مبنی بر اینکه حکومت ناب محمدی و نیز اسلامی اقدام به بردیدن دست و پای 5 جوانی سیستانی نموده است. برای این کارکرد وحشیانه و ددمنشانه هیچ توجیهی نمیتوان یافت جز دین اسلام که شوربختانه دستورات قرون وسطایی اش دل هر انسان آزاده ای را بدرد می آورد ، گاه پیدا می شوند کسانی که این گونه اعمال را از اسلام بدور میدانند و معتقدند اسلام آیین بخشندگی و رافت و مهربانی است ! امروز به نمونه هایی از این رافت و بخشندگی میپردازم تا تیرگی ها نیکتر روشن شود.
الله خدای جهان همچنان که می فرماید :
«مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِى الْأَرْضِ وَلَا فِى أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِى كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ إِنَّ ذَ لِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» (حدید 22) ترجمه : هیچ مصیبتی در زمین یا در نفوس شما بشما نمیرسد مگر پیش از آنکه آنرا ظاهر کنیم، در کتابی ثبت شده و این برای خدا آسان است.
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (ابراهیم 4) ترجمه : هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر به زبان قومش ، تا براي مردم بيان كند، پس خداوند هر كه را بخواهد گمراه مي كند وهر كه را بخواهد هدايت مي نمايد، و اوست عزيز وحكيم .
«اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاء وَيَقَدِرُ و..... »
خدا هرکس را بخواهد فراخ روزی و هرکه را بخواهد تنگ روزی میکند : (رعد 26 عنکبوت 29 روم 37 سبا 39 نور 21،34،46)
اما درمقابل احکامی را صادر میکند تا از جرم و فساد جلوگیری کند ، الله خدای محمد هرگز توجه ندارد اگر "بنده حقیر" و "فاقد اراده" گناهی میکند از سوی خداست چراکه تمامی کارکرد(اعمال) آدمی در لوحی از پیش ثبت و تعیین شده است ، اما "خداوند علیم" به این سخنان توجهی نداشته حکم خود را جاری میسازد :
«إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُ مْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»(33مائده)
«همانا كيفر آنان كه با خداوند و پيامبرش به محاربه برمي خيزند و در زمين به فساد مي كوشند، آن است كه كشته شوند، يا به دار آويخته شوند، يا دست و پايشان بطور مخالف بريده شود يا آنكه از سرزمين (خودشان ) تبعيد شوند. اين كيفر ذلت بار دنيوي آنان است و در آخرت برايشان عذابي عظيم است .» و نیز ؛
« وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »(38مائده)
« مرد و زن دزد را به جزاي كاري كه انجام داده اند دستشان را قطع كنيد. اين كيفري است از سوي خداوند و خداوند مقتدر حكيم است .»
در تفسیر المیزان ماجرای آیه 33 مائده بدین گونه شرح داده شده است :
«" يحاربون الله " از آنجا كه معناى تحت اللفظى و حقيقتش در مورد خداى تعالى محال است ، و ناگزير بايد بگوئيم معناى مجازى آن منظور است ، از اين جهت معناى وسيع و دامنه دارى خواهد داشت ، (چون معناى مجازى " محاربه با خدا" همان دشمنى كردن با خدا است )، و دشمنى با خدا معناى وسيعى است كه هم شامل مخالفت با يك يك احكام شرعى مى شود و هم بر هر ظلمى و اسرافى صادق است و ليكن از آنجا كه در آيه شريفه رسول خدا ) صلى الله عليه وآله ) را هم ضميمه كلمه "الله" كرده ، و فرموده : "الذين يحاربون الله و رسوله " اين معنا را به ما مى فهماند كه مراد از محاربه ، دشمنى با خدا در خصوص مواردى است كه رسول نيز در آن دخالتى دارد و در نتيجه تقريبا متعين مى شود كه بگوئيم : مراد از محاربه با خدا و رسول عملى است كه برگشت مى كند به ابطال اثر چيزى كه رسول از جانب خداى سبحان بر آن چيز ولايت دارد، نظير جنگيدن كفار با رسول و با مسلمانان ، و راهزنى راهزنان كه امنيت عمومى را خدشه دار مى سازد، امنيتى را كه باز گسترش دامنه ولايت رسول آن امنيت را گسترش داده .كلمه "تقتيل" و " تصليب " و " تقطيع " از باب تفعيل است و قتل و صلب و قطع ، وقتى به باب تفعيل مى رود، شدت و يا زيادت در معناى آن كلمات را مى رساند، (و بنابراين تقتيل و تصليب و تقطيع به معناى كشتن و دار زدن و بريدن به شدت و يا به بسيارى است ) لفظ " اءو " كه در بين اين چهار كلمه قرار گرفته دلالت بر ترديد دارد تا شنونده نپندارد كه هر سه مجازات را بايد در باره محارب اعمال كرد، بلكه يكى از اين سه مجازات را، و اما اينكه اين ترديد به نحو ترتيب است ، بطورى كه تا اولى ممكن باشد نوبت به دومى نرسد، و يا بطور تخيير است و حاكم مخير باشد به اينكه هر يك را خواست و مصلحت ديد به اجرا در آورد، از خود آيه استفاده نمى شود، بلكه بايد از قرينه خارجى يعنى قرائن حالى و مقالى استفاده شود، آيه شريفه از اين جهت خالى از اجمال نيست ، و تنها سنت است كه اجمال آنرا رفع و ابهامش را بيان مى كند و به زودى خواهد آمد كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) روايت شده كه حدود چهارگانه يعنى قتل و دار زدن و قطع عضو و تبعيد بر حسب درجات افساد رتبه بندى شده است ، مثلا كسى كه شمشير بكشد و كسى را بكشد و مالى را ببرد، با كسى كه فقط كسى را بكشد و مالى را نبرد، و يا به عكس تنها مالى را بدزدد و كسى را نكشد و يا تنها شمشير بكشد ولى نه كسى را بكشد و نه مالى را ببرد فرق دارد.»
شان نزول آیه 33 مائده :
« در شان نزول اين آيه چنين نقل كرده اند كه : هشت نفر از اهالی عرینه به مدینه آمدند و مسلمان شدند اما آب و هواى مدينه به آنها نساخت و تب و لرز می کردند ، پيامبر دستور دادند که آنها مواظبت از گله شتر را عهده دار شوند و گله شتران در "ذی الجدر" بود. آنها چنين كردند و بهبودى يافتند و از پيامبر اجازه خواستند تا از شیر شتران بنوشند و محمد اجازه فرمود. آنها پس از اینکه مسلمان شده بودند باز کافر شدند و صبحگاهی بر شتران حمله برده و به آنها غارت بردند.یسار خدمتکار محمد و گروهی دیگر تعقیبشان کردند ولی آنها با یسار و همراهانش جنگیدند و یسار را گرفته ، دست و پایش را قطع کردند و خار در چشم و زبانش فرو بردند. گله را با خود بردند.پیامبر دستور داد آنها را دستگير كردند و همان كارى كه با یسار انجام داده بودند به عنوان مجازات درباره آنها انجام يافت ، يعنى چشم آنها را كور كردند و دست و پاى آنها را بريدند و كشتند تا ديگران عبرت بگيرند. آيه فوق درباره اين گونه اشخاص نازل گرديد و قانون اسلام را در مورد آنها شرح داد.»(المغازی نوشته عمر بن واقدی / سیره نبی نوشته ابن هشام و با کمی تحریف در تفسیر نمونه)
در آیات و روایات بالا محمد به فرمان الله مامور می شود به همان ددمنشی یاغیان دست بزند و آن عمل غیر انسانی را بار دیگر و اینبار به دست خود انجام دهد از اینرو آیات 33 و 38 مائده نازل می شوند و الله فرمان به مثله و صلاخی نمودن مخلوقاتش میدهد.
اما این قضیه تنها در مورد دزدان و به قولی، آنان که در زمین "فساد" میکنند ، خاتمه نمی یابد بلکه الله که این کار را مفید یافته بر آن میشود تا کافران را به چنین سزایی برساند :
«إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى الْمَلَئِكَةِ أَنِّى مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ ءَامَنُواْ سَأُلْقِى فِى قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَ اضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ»(انفال 12)
«زمانى كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد كه من با شمايم، پس شما افراد با ايمان را تقويت كنيد، من نيز بهزودى در دلهاى كافران، رُعب وترس خواهم افكند، پس فرازگردنها را بزنيد وهمهى انگشتانشان را قطع كنيد»
بازنمود :
همانگونه که میبینیم بر خلاف تفسیر "المیزان" و "نمونه" این آیات تنها به دزدان و به اصطلاح مفسدان ختم نشده بلکه کفار یعنی آنهایی که محمد را رسول الله ندانسته اند را شامل می شود .
قطع دست و مثله کردن افرادی که به گفته "الله" خود او آنها را گمراه و کافر و حتی در لوح ثبت شده اش دزد آفریده است هرگز با واژه عدل و قسط همخوانی نداشته و موجودی جبار ، قهار ، مکار و منتقم که براستی در قرآن بدو نسبت داده شده است را در نظر ما آشکار میسازد و اینچنین است که در قرن 21 و هزاره سوم شاهد حوادث و رخدادهای هستیم که چهره اسلام ناب محمدی را از جانب اجرا کنندگانش برای ما آشکار می سازد. بریدن دست و پای آدمی نه تنها ،هرگز جای واژه عبرت را پر نمیکند بلکه عده ای معلول از کار افتاده و در نتیجه افرادی از پیش فقیر تر و بیچاره تر تحویل جامعه میدهد . انسانی که در هر بخش از بدنش نقصی وجود دارد دیگر توان بدنی مناسب را برای کار و امرار معاش نداشته ، از کار افتاده و معلول به حساب می آید و روز بروز فقیرتر میشود براستی برای چنین انسانی چه چیز جز دوراهی مرگ و یا دزدی برای زنده ماندن باقی خواهد ماند. و در آخر آیا الله علیم و حکیم نمیتوانست قانونی بیاورد که هم فرد را سودمند باشد و هم جامعه را تا امروز با این اعمال وحشیانه روبه رو نباشیم؟
به یزدان که گر ما خرد داشتیم ... کجا این سرانجام بد داشتیم
دادگری با خوانندگان است.
خبر های ددمنشانه دیگر در همین مورد
منابع:
1- تفسیر نمونه/ مکارم شیرازی
2- تفسیر المیزان/ علامه طباطبایی
3- تفسیر نور/ قرائتی
4- سیره نبی /ابن هشام
5- المغازی/عمر ابن واقدی
6- قرآن ترجمه الهه قمشه ای و مکارم شیرازی
posted by شارمین مهرآذر @ 3:04 AM,
رویداد غرانیق
Monday, January 07, 2008
ماجرای غرانیق موضوعی بحث انگیز است که ملایان رافضی شیعه و حتی سنی کمتر بدان پرداخته اند اما در نسکهای معتبر بدین رخداد تاریخی که ماهیت پیامبری محمد را زیر سوال میبرد ، شرحهایی آمده است اما در اینجا نخست سری به دو تفسیر معتبر خواهیم زد و پس از آن موضوع را از نسکهایی معتبر پیگیری خواهیم نمود تا روشن گردد این موضوع تا چه حد ره براستی خواهد برد.
أَ فَرَءَيْتُمُ اللَّت وَ الْعُزَّى (19)وَ مَنَوةَ الثَّالِثَةَ الاُخْرَى (20)أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الاُنثى (21( تِلْك إِذاً قِسمَةٌ ضِيزَى (22)إِنْ هِىَ إِلا أَسمَاءٌ سمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُكم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بهَا مِن سلْطنٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلا الظنَّ وَ مَا تَهْوَى الاَنفُس وَ لَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبهِمُ الهُْدَى (23(
19 - به من خبر دهيد آيا بتهاى ((لات )) و ((عزى ))...
20 - و منات كه سومين آنها است (دختران خدا هستند)؟!
21 - آيا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟ (در حالى كه به زعم شما دختران كم ارزش تر از پسرانند).
22 - در اين صورت اين تقسيمى است غير عادلانه !
23 - اينها فقط نامهائى است كه شما و پدرانتان بر آنها گذاشته ايد (نامهائى بى محتوا و اسمهائى است بى مسمى !) و هرگز خداوند دليل و حجتى بر آن نازل نكرده ، آنان فقط از گمانهاى بى اساس و هواى نفس پيروى مى كنند در حالى كه هدايت.
غرانیق : جمع غرنوق و به معنای صنم و بت است .
ماجرای ستایش بتهای مهم قریش که به "غرانیق" مشهور است بر این اساس است که محمد بن عبدالله در لحظات نا امیدی آیه : افرایتم اللات و عزی (یعنی) مشرکان آیا دو بت بزرگ لات و عزی را دیدید؟(نجم 19) را قرائت کرد به ستایش بتها پرداخت و گفت : تلک الغرانيق العلى ، و ان شفاعتهن لترتجى – "آن بتها بزرگند و همانا شفاهت آنها پذیرفته است و.." را برزبان آورده آنگاه به سجده افتاد و مشرکین و کافران قریش نیز از ستایش محمد خوشنود شدند و به سجده افتادند. این آیه از متن بیشتر قرآن های موجود حذف شده است زیرا گروهی از مسلمانان معتقد بودند که آیه ستایش بتها را شیطان بر زبان محمد جاری ساخت ! و گروهی دیگر اساسا منکر ماجرای "غرانیق" شده اند اما آیات متعددی مبنی بر نکوهش و پشیمانی محمد از ستایش بت ها در قرآن وجود دارد که ماجرای غرانیق را تائید میکنند که به آنها خواهیم پرداخت.
ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 60 در رابطه با آیات 19 تا21 نجم:
«خداى تعالى در اين آيات به مساءله بت ها و بت پرستى ها پرداخته شديدترين وجه ريشه اين ادعا را مى زند كه بت ها به زودى ايشان را شفاعت مى كنند، و در اين آيات اشاره اى هم به مساءله معاد كه از مطالب فصل سوم سوره است دارد.»
تفسير نمونه جلد 22 صفحه 521:
«باز هم افسانه "غرانيق"!
در لابلاى بحثى كه پيرامون بتهاى سه گانه عرب ، لات و عزى و منات از نظر تاريخى داشتيم ، به اين نكته اشاره شده كه آنها اين بتها را غرانيق بلند پايه ! مى دانستند كه از آنها اميد شفاعت داشتند "غرانيق" جمع "غرنوق" بر وزن - مزدور - به معنى نوعى پرنده آبى سفيد رنگ يا سياه رنگ است. و لذا گاه به دنبال ذكر نام اين بتها با جمله هاى ((تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى )) آنها را بدرقه مى كردند.در اينجا يك داستان خرافى در بعضى از كتب ، نقل شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) هنگامى كه به آيه مورد بحث (افراءيتم اللات و العزى ) رسيد اين دو جمله را شخصا بر آن افزود: ((تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى ))! و همين سبب شد كه مشركان خوشحال شوند و آنرا نوعى انعطاف در مساءله بت پرستى از ناحيه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بدانند! و در پايان اين سوره كه مردم را به سجده دعوت كرد آنها نيز همراه مسلمانان به سجده افتادند!، اين خبر به عنوان اسلام آوردن مشركان در همه جا پيچيد، و حتى به گوش مسلمانان مهاجر حبشه رسيد و گروهى چنان خوشحال شدند و احساس امنيت كردند كه از هجرتگاه خود حبشه به مكه بازگشتند.»
بستر تاریخی شکل گیری غرانیق:
هنگامیکه قریش مسلمانان را در دره مکه پیروی (تعقیب)کردند ، زمانی که مسلمانان مشغول خواندن نماز بودند ، بدانها حمله بردند. مسلمانان در مقابل حمله آنان به دفاع پرداخته و در این گیر و دار "سعد ابن ابی وقاص" با استخوان آروازه شتر یکی از مهاجمان را زخمی کرد. این رویداد نشان داد که دیگر مسلمانان از آن پس نمی توانستند از ایمنی جانی برخوردار باشند. از اینرو محمد ابن عبدالله تصمیم گرفت پیروانش را به حبشه بفرستد تا از آزار طایفه قریش در امان باشند. افراد قریش مردم در ذات مردمی آرام و مسالمت جو بودند ، ولی هنگامی که محمد آنها را از پرستش بت هایشان منع کرد نفرتی شدیدی در آنها نسبت به محمد به وجود آمد دراین راستا ابن اسحاق می نویسد :« تاآنجا که من آگاهی دارم هنگامی که محمد خود را رسول و پامبر الله نامید مردم قریش از او رنجشی حاصل نکردند ،ولی زمانی که خدایان آنها را مورد اهانت قرار داد ، مردم قریش به استثنای شمار ناچیزی که به محمد پیوسته بودند ، به اتفاق آرا برای شورش بر ضد او آماده شدند.»
دکتر مسعود انصاری در رابطه با کارکرد و واکنش قریشیان میگوید :«دلیل اینکه مردم قریش تا این اندازه با آموزش های محمد درباره خودداری از پرستش بتهایشان مخالف بودند ، آن بود که پرستش "بنات الله" و یا دختران الله که به سه بت لات ، عزی و منات اطلاق می شد زیر بنای زندگی فردی و اجتماعی مردم عربستان را تشکیل می داد و سبب همبستگی و یگانگی آنها بود مردم عربستان تا زمان ظهور محمد فکر می کردند خدایانشان نگهبان و پاسدار زندگی و دارائیهای مادی و معنوی آنها بودند ، ولی اکنون شخصی به نام محمد ظهور یافته بود که سرمایه های معنوی انها را مورد اهانت و تازش قرار داده بود. محمد خود به خوبی می دانست که تغییر دادن باورهای مردم یکشبه کار آسانی نیست .هنگامی که محمد به مردم خود آموزش داد که از پرستش بت های خود دست برداشته و تنها "الله" را مورد پرستش قرار دهند ، در واقع به همه مردم آن منطقه آگهی نبرد داده بود.» به نگر تاریخ نگاران و پژوهشگران محمد برای آنکه از آزار و اذیت قریش نسبت به خود و یارانش بکاهد و همچنین برای جلب رضایت آنان به "بنات الله" کرنش کند و شفاعت آنان را بپذیرد و این بار در پی تصمیم او آیه های 19 و 20 نجم بر او نازل شد.( أَ فَرَءَيْتُمُ اللَّت وَ الْعُزَّى وَ مَنَوةَ الثَّالِثَةَ الاُخْرَى تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى) آنرا در جوار کعبه برای مردم خواند و سپس در برابر بتهای سه گانه یاد شده به سجده افتاد و همه افراد حاضر نیز چه مسلمان و چه غیر مسلمان همراه با او به بنات الله سجده کردند . تنها دو نفر از طایفه قریش به سبب شدت سالخوردگی نتوانستند همانند افراد دیگر به سجده روند . این دو نفر یکی "ولید ابن مغیره" و دیگری "سعید ابن العاص" بودند که برای همگامی با دیگران مشتی خاک را بر پیشانی خود مالیدند. مردم قریش از حرکت محمد و اینکه او بت های سنتی آنها را مورد ستایش قرار داده و در کتاب آسمانی خود آنها را در کنار الله بر شمرده و وجود آنها را تائید کرده شاد و خشنود شدند و این خبر شگفت انگیز را با هیجان در تمام شهر پراکنده کردند.(تاریخ طبری و تفسیر شریف لاهیجی) ترجمه آیه های 19 و 20 سوره نجم که بعدها به دلایلی که ذکر خواهد گردید از قرآن حذف گردید چنین است : «آیا بت لات و عزی و بت سومی دیگر ، منات را دیدید ؟آن بت ها (پرنده های) بزرگ اند و همانا شفاعت آنها پذیرفته است » این عملکرد محمد سبب شد تا مردم قریش از آزار و اذیت مسلمانان دست بردارند از اینرو مسلمانانی که از ترس جانشان به حبشه رفته بودند به مکه بازگشتند. پس از این رویداد گروهی از پیروان محمد او را مورد سرزنش قرار دادند و گفتند چگونه است که هدف رسالت او یگانه پرستی بوده است به سجده و پرستیدن دیگر بت ها روی آورده است همچنین کلیمی ها و مسیحی ها نیز محمد ابن عبدالله را به باد انتقاد گرفتند و می گفتند او به آیین نیاکان خود بازگشت نموده است. در تفسیر نمونه نویسنده بر آن است که غرانیق را نخست افسانه بخواند و سپس در رد آن آیه 52 سوره حج را گواه سخن خود می آورد تا اثبات نماید چنین رویدادی رخ نداده است از اینرو به سراغ تفسیر جلالین و ذکر سوره حج می رویم تا راستی سخن آشکار گردد؛ تفسیر جلالین که دو نویسنده آن از متدینان و متشرعان بی شائبه اند ، شان نزول آیه 52 حج را همین امر دانسته اند و آنرا یک نوع تسلیت از جانب خدا گفته اند که برای رفع ندامت شدیدی که بر پیامبر از گفتن آن جمله (آیات) روی داده است و به منظور آرامش خاطر وی نازل شده است. این آیه چنین است:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ .
و پيش از تو [نيز] هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم جز اينكه هر گاه چيزى تلاوت مینمود شيطان در تلاوتش القاى دسیسه میكرد پس خدا آنچه را شيطان القا میكرد محو میگردانيد سپس خدا آيات خود را استوار میساخت و خدا داناى حكيم است.
طبری از قول ابوالعلیه نقل می کند : «طایفه قریش از توانمند شدن روز افزون محمد به وحشت افتادند و سخت کوشش می کردند به محمد بقبولانند که اگر لو موافق کند با ادای سخنان شایسته ای بت ها را مورد پرستش قرار دهد آنها نیز به حاکمیت نسبی او در شهر مکه گردن خواهند نهاد، محمد نیز با آنان موافت نمود و به آوردن آن آیه و ستایش و سجده بتها دست زد ولی پس از عمل یاد شده متوجه گردید آیه های غرانیق از سوی شیطان به او نازل شده است .»(مونتگموری وات) طبق روایت یاد شده آیه 52 و 53 نیز نه تنها در رد بلکه در تائید ماجرای پیش آمده نازل گردیده است که الله در آن میفرماید در آیه های نازل شده از سوی ما شیطان دسیسه می کند (!). رویداد غرانیق در تاریخ قرآن و اسلام به نام "آیه های شیطانی" خوانده شده و بر پایه تاریخ طبری محمد پس از رد آیه غرانیق خود این فرنام را بر آن نهاده است ردیه آیه غرانیق بدین شرح است ؛
طبری می گوید :«پس از آنکه محمد به قرائت آیه غرانیق پرداخت ، شبی جبرئیل بر او ظاهر گشت و گفت : ای محمد میدانی چه کاری کرده ای ؟ تو برای افراد قریش یه هایی را خوانده ای که هرگز من انها را از سوی الله بر تو فرود نیاوردم و تو مطالبی را به آنها گفتی که آنها الهامات الله نبودند. محمد از اشتباه خود بسیار پشیمان شد و ای جبرئیل برای تسکین به او مژده داد : الله القا شیطان را به او نسخ خواهد کرد.(طبری ج3 ص1192و تصحیح دخویه و الطبقات الکبری ج 1)» که البته نسخ آیات مدلول آیات 52و53 حج میباشد .محمد پس از نسخ آیات ذکر شده به آوردن آیات جانشین که همان آیات 21و22و23 نجم میباشد دست زد که حاوی نکوهیدن بتهای سه گانه است. از اینرو بی ارتباط نیست به ذکر آیات 72 تا 76 اسرا نیز بپردازیم که الله برآنست تا قدرت خویش را در محافظت البته دیر هنگامش از رسول خود نشان می دهد ؛
وَإِن كَادُواْ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوكَ خَلِيلاً (73) وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلاً (74) إِذاً لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا (75) وَإِن كَادُواْ لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الأَرْضِ لِيُخْرِجوكَ مِنْهَا وَإِذًا لاَّ يَلْبَثُونَ خِلافَكَ إِلاَّ قَلِيلاً (76)
نزديك بود آنها تو را [با وسوسههاى خود] از آنچه بر تو وحى كردهايم بفريبند، تا غير آن را به ما نسبت دهى؛ و در آن صورت، تو را به دوستى خود برميگزينند! «73» و اگر ما تو را ثابت قدم نمىساختيم ، نزديك بود به آنان تمايل كنى. «74» اگر چنين مىكردى، ما دو برابر مجازات [مشركان] در زندگى دنيا، و دو برابر [مجازات] آنها را بعد از مرگ، به تو مىچشانديم؛ سپس در برابر ما، ياورى براى خود نمىيافتى! «75» و نزديك بود [با نيرنگ و توطئه] تو را از اين سرزمين بلغزانند، تا از آن بيرونت كنند! و هرگاه چنين مىكردند، [گرفتار مجازات سخت الهى شده،] و پس از تو، جز مدت كمى باقى نمىماندند! «76»
آنچنان که مشاهده می شود الله در این آیات میگوید ما تورا از لغزش باز داشتیم اما بی گمان الله کمی دیر دست به این اقدام میزند چرا که به گواهی مدلول آیه های 52و53 حج و تفاسیری از جمله جلالین و لاهیجی و طبقات الکبری همچنین به تائید نسکهای تاریخی از جمله طبری ، سیره رسول الله ،محمد به این کار دست میزند ضمن اینکه خود الله به رسولش میفرماید شیطان در وحی هایش دسیسه میکند و این مورد تازگی ندارد بلکه در مورد پیامبران پیش از او نیز رخ داده است ، جای پرسش دارد چگونه است که شیطان میتواند در وحی های الله دسیسه کند و الله قادر مطلق دست بروی دست بگذارد؟ چگونه است که الله میفرماید پیامبران پیش از تو چنین بوده اند ، آیا براستی دستان شیطان آنقدر باز و یا قدرتش به حدی است که در نزول وحی ها براحتی دسیسه می کند ؟
دادگری با خوانندگان است.
1- مقدمه ای بر اسلام شناسی / علی میرفطروس
2- 23سال / علی دشتی
3- الله اکبر / مسعود انصاری
4- تاریخ طبری ج2 صص883تا881 و...
5- تفسیر شریف لاهیجی ج2(موید غرانیق)
6- تفسیر المیزان(رد غرانیق)
7- تفسیر نور(رد غرانیق)
8- سیره رسول الله / محمد ابن اسحاق
9- تصحیح دخویه و الطبقات الکبری
posted by شارمین مهرآذر @ 1:45 AM,
بخش بیخدایی
Thursday, January 03, 2008
بخش بیخدایی تارنگار سیاه مشق در راستای خرافه زدایی و آشنایی خوانندگان گرامی با بیخدایی و دلایل خردگرایان در رد خدا با 9 جستار بروز گردید این بخش از نوار بالا قابل دسترسی است.(atheism)
posted by شارمین مهرآذر @ 12:47 PM,
شب چله ، نبرد مهر و اهریمن
Thursday, December 20, 2007
ماه دی آمد که هوا هر زمان .. بارد کافور همی بر جهان
یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا میکنند، سابقه ای بسیار دراز داشته و مربوط می شود به ایزد مهر ، ایزد روشنایی و دادگری.
این رسوم ویژه آریایی هاست و بخصوص پیروان آیین مهر ، هزاران سال است که آنرا در ایران زمین بر پا می دارند.شب یلدا ، شب زایش و تولد مهر است که به یادگار آن برگزار می شد. ریشه این باور بر می گردد به گاه شماری و اندیشه هایی که ایرانیان مهر دین از آن داشتند. مردمان دوران گذشته که زندگی و زیستشان بر پایه چوپانی و کشاورزی قرار دادشت و در درازای سال با سپری شدن فصول و تضادهای طبیعی خوی داشتند بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیتشان را بر اثر آن تنظیم می نمودند. در نگر مردمان قدیم تابش خورشید ، روز و روشنی ، مظاهر نیک و موافق و ایزدی بود و در برابر آن تاریکی ، شب و سرما را نیز از رفتار های اهریمن می پنداشتند.همچنین گذشتگان برای رخنه در تاریکی و زایل ساختن آثار اهریمنی ، آتش می افروختند و هر گروه از خانواده و خویشان گرد آتش جمع می شدند و آن شب را با خوردن و نوشیدن و شادی بسر می آوردند و این شبهای آتشان نام داشت. به موجب فرگرد هجدهم وندیداد در شب لازم است آتش افروخته و شعله ور نگه داشته شود تا دیوان و عمله اهریمن نتوانند زیانکاری کنند . همه جشنهایی که شب هنگام برگذار می گردید با آتش افروزی همراه بود از جمله شب چله. بدین دلیل ابوریحان در آثار الباقیه میگوید :«و نام این روز میلاد اکبر است و مقصود از آن انقلاب شتوی است.گویند در این روز نور از حد نقصان به حد زیادت خارج می شود و آدمیان به نشو و نما آغاز میکنند و پری ها و به ذبول و فنا روی می آورند.» هنوز هم در بسیاری از نقاط جهان در ورزهای زمستان پیکره ای را که مظهر زمستان است ، کفن پوش می کنند و آتش میزنند، این پیکره نماد فسردگی طبیعت است باید این پیکره را از محل زیست دور نمود و به خاکش سپرد و مقدم بهار و گرمی را گرامی داشت.
سفره شب یلدا ، سفره میزد myazd است و میزد عبارت است از میوه های خشک و تر ، نیز آجیل و یا به اصطلاح زرتشتیان لرک که از لوازم این جشن و ولیمه بود که به افتخار و ویژگی اورمزد و مهر برگزار میشد. ایرانیان در کنار این سفره رنگین گرد آمده و از ایزد روشنایی ، خواهان برکت بودند تا زمستان را با خوشی سر کنند .
ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه در این باره میگوید، روز اول دی ماه خور نیز نامیده می شد و در قانون مسعودی خور روز ثبت شده است هرچند این نام در برهان قاطع خرم روز نامیده شده است. در برهان قاطع در زیر عنوان یلدا چنین آمده است : «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جدی و آخر قوس باشد ، و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب آفتاب به برج "جدی" تحویل می کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک میباشد و برخی گفته اند شب یلدا یازدهم جدی است.»
در کتاب نوروزنامه منسوب به عمر بن خیام چنین امده است :«دی ماه ، دی دیو باشد. بدان سبب این ماه را دی خوانند که درشت بود و زمین از خرمی ها دور مانده بود و آفتاب در جدی بود و اول زمستان باشد.»
چله بزرگ و کوچک
چله بزرگ روز نخست دی ماه است تا دهم بهمن ماه که چهل روز تمام ادامه می یابد . چله کوچک از دهم بهمن ماه است تا بیستم اسفند و بدان جهت چله کوچک مینامند که از شدت سرما می کاهد. پس اول دی ماه به مناسبت آنکه تجدید حیات مهر یا خورشید است به نام یلدا یعنی تولد که البته واژه ای سریانی است مشهور شده و جشن گرفته میشود. اما آغاز دی ماه جشن بزرگ دیگری هم بود . "دَذوَ" در اوستا به معنای آفریدگار و خداوند و "ددو" در پهلوی نیز شکل تغییر یافته همین واژه است. در گذشته این روز را روز خورشید نیز میگفتند و جشنی از جشنهای کهن ایرانیان بوده است که همگی اینها دلالت بر بزرگی و ارزش این روز در نزد ایرانیان دارد چنانکه ابوریحان در این باره میگوید : این جشن را یعنی روز اول دی ماه را "نودروز" نیز می گویند چون میان آن تا نوروز درست نود روز فاصله است.
تمام توضیحات بالا اشاره بدین دارد که نخستین روز دی ماه و یلدا پیوند استواری با مهر و ایزد روشنایی دارند. هنگامی که آیین مهر از ایران در جهان متمدن کهن منتشر شد ، در روم و بسیاری از کشرهای اروپایی، روز بیست و یکم دسامبر را که برابر با اول دی ماه و درست در هنگامی که آیین مهر همگانی شده بود به عنوان روز تولد مهر با میترای شکست ناپذیر جشن میگرفتند اما در اثر اشتباهاتی که در سده چهام میلادی روی داد ، تولد مهرنجات بخش یا مسیحای منجی در بیست و پنجم دسامبر واقع شد و از آن پس تثبیت گردید. نکته ای که باید افزود چنین است که در میان رومیان نیز واژه ناتالیس به معنای تولد است و در واقع مسیحیان سریانی واژه یلدا را به ایران آوردند و از آن زمان تا به اکنون این واژه ماندگار شده است.
یلدا در منابع تاریخی و شعر شاعران
در ماخذ ایرانی و اسلامی شب یلدا به شب میلاد شناخته شده است.ثعالبی میگوید که شب میلاد ، شبی است که عیسا در آن متولد شده و در درازی بدو مثل زنند(ثمار القلوب). ابونواس گفته :
یا لیلة المیلاد هل عرفت ..... اسهر منی عاشقا مذکنت
تلم اصابرک فما صبرت ..... حتی بدت غره یوم السبت
همچنین عبیدالله بن عبدالله طاهر گفته است :
مضت لیلة المیلاد اطول لیلة ... و اقصرها هذان مختلفان
فطالت بمعنی واحد و تقاصرت ... بقرب حبیب و اجتماع سنان
در فرهنگ سریانی به انگلیسی نوشته پاین اسمیت یلدا با نوئل تطبیق شده است و از برخی از اشعار پارسی رابطه میان میلاد مسیح و شب یلدا درک می شود از آن جمله معزی میگوید :
ایزد دادار ، مهر و کین تو گویی ... از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان که به مهر بود تقرب مومن ... زان که به کینت بود تفاخر ترسا
....
چون حلقه ربایند به نیزه ، تو به نیزه ... خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا (عنصری)
نور رایش شب را روز نورانی کند ... دود چمش روز روشن را شب یلدا کند(منوچهری)
به صاحب دولت پیوند اگر نامی همی جویی ... که از یک چاکری عیسا چنان معروف شد یلدا (سنایی)
تو جان لطیفی و جهانجسم کثیف است ... تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا (معزی)
در "آذر شهر" آذربایجان ؛ شب اول دی ماه که همان شب چله است اهالی "چیله قارپوزی" (هندوانه چله) می خورند و باور دارند که با خوردن هندوانه ، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر ندارد.
در اردبیل به هنگام شب یلدا مردم چلهبزرگ را قسم میدهند که زیاد سخت نگیرد و معمولا "قورپا"(گندم برشته) و سبزه و هندوانه و مغز گردو و نخود چی کشمش میخورند.
چوپانان سنگسری که به هنگام زمستان در قشلاقهای کویری به سر میبرند ، شب چله در «میردکه»ها (خانه مردان ، خانه چوپانان) دور هم جمع می شوند و به قصه های مَس کُرد (چوپان ارشد) گوش فرا میدهند.
طایفه "مراغیان رودبار" قزوین که مناسک و شعایر سری خاص خود را دارند و در خور پژوهش است ، "کله بز" را مقدس می شمارند و برای پیشگویی حوادث سال و اتفاقاتی که در پیش رو خواهند داشت –در شب چله بزرگ- بز یا بزغاله را سر بریده و در مجالس شب نشینی حضور میابند.
شیرازی ها در شب یلدا به شب زنده داری میپردازند و سفره میگسترند این سفره بی شبهات به به سفره هفت سین نوروزی نیست ، در اتاقی گسترده می شود و در آن انواع تنقلات : همچون کشمش و آجیل و مکل گشا و رنگینک و خرما و انجیر می چینند.
شب یلدا درازه من چه سازم ... عزیزم خواب نازه من چه سازم
posted by شارمین مهرآذر @ 9:50 AM,
تقدیر و سرنوشت ، پلی برای حکومت الهی
Sunday, December 09, 2007
یکی از تناقضاتی که در اسلام و قرآن میتوان بدان اشاره کرد موضوع تقدیر و سرنوشت می باشد که ما در حکومتهای مستبد بیشتر شاهد گرایشات مردم بسوی چنین باورهایی هستیم. شاید بتوان ریشه فلسفه قضا و قدر را در ایران پیش از اسلام جستجو کرد ،در آنجا که زروان خدای زمان بیکران سرنوشت جهان را در دست خود دارد اما در این مورد به خصوص یعنی اسلام ، ما با تناقضاتی رو به رو هستیم که گاه مسلمانان از درک آن عاجزند و همیشه علامت سوالی را با خود همراه دارند. و به گفته ای هرگاه روحانی و ملایی بر آن می شود که پاسخی در خور بدان بدهد نشانه از آن دارد که هنوز این مسائل برطرف نشده و پاسخ گذشتگان گیرا و جامع نبوده است. اگر از تناقض فلسفی تقدیر و سرنوشت بگذریم موضوع حکومت و استفاده ابزاری آنها از این واژه به میان می آید که در این نوشتار تلاش بر آن دارم تا با ریشه یابی این باور از یهودیت تا به اسلام ، بررسی گذرا بر این طرز اندیشه داشته باشیم و در عین حال به تناقض قرآن هم اشاره ای کرده باشم.
مسیحیت و یهودیت :
انجیل بر مبنای آنکه نوشتار خود عیسی باشد یا پائولوس قدیس با دو نوع اندیشه و باور مواجه است. در آن بخش که منعکس کننده اندیشه فکری پائولوس است رستگاری هر انسان در درجه اول در گرو درجه ایمان او ست و این اصلی است که مورد تاکید کلیسا قرار گرفته است. در حالیکه در آن بخش دیگر که منعکس کننده اندیشه های خود عیسی است حتی مسیحی بودن و به عیسی ایمان داشتن شرط اساسی رستگار شدن شناخته نشده است. بلکه این شرط صرفا محبت داشتن به دیگران و دوست داشتن آنها شناخته شده است. چندین بار در انجیلها از قول عیسی نقل شده است که هرکس بامحبت زندگی کند در خدا ساکن است و خدا در او . باز آمده است که اگر کسی ملکوت خدا را با پاکدلی کودکان نپذیرد هیچوقت بدان راه نخواهد یافت (متی باب 19 ، 15-13 مرقس باب دهم ، لوقا باب دهم ). اما در بخش یهودی انجیل مبنای رستگاری واژگونه و متغیر میشود بگونه ای که دیگر رستگاری در گرو محبت کودکانه نیست بلکه در اینجا ما با حکومت و فرمانبرداری مردم از حاکمان روبرو هستیم ؛ از فرمانروایان خود با چنلان خلوص و احترامی اطاعت کنید که از مسیح اطاعت میکنید. و این را از راه چاپلوسی نکنید بلکه با این اعتقاد بکنید که همانند غلامان عیسی مسیح از این راه اراده خداوند را به جا می آورید، زیرا زمامداران جهان جز با اراده خدا بدین مقام بگزیده نمی شوند.( رساله پائولوس رسول به افسیان ،بابا ششم ،5) البته در این رابطه در خود انجیل هم تناقضی آشکار وجود دارد چنانکه عیسی در این مورد می گوید : هیچکس نمیتواند بنده دو ارباب باشد . شما باید یا بنده خدا باشید یا بنده طلا (متی باب ششم 24، لوقا باب دوازدهم 22).
خدایی که در بخش یهودی انجیل وجود دارد خدایی مقتدر و مطلقگرا است اما چهره جدی تر و خشن تر آنرا در قرآن میبینیم اما پیش از آنکه به سراغ قرآن برویم بد نیست رساله پائولوس را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم تا چهره قرآنی که در پس آن بدان خواهیم پرداخت بهتر روشن شود ؛ خداوند میفرماید از یعقوب جانبداری کردم زیرا او را دوست داشتم ، اما نه از برادرش که توام با او زائیده شده بود. و به فرعون میفرماید که تو را به همین منظور به شرارت برانگیختم تا بوسیله تو قدرت خود را نشان دهم و اسم من در سراسر جهان انتشار یابد . یکی از شما به من خواهد گفت پس چرا خدا بر ما ایراد می گیرد زیرا کیست که بتواند با اراده او مقاومت کند ؟ ولی ای آدم تو کیستی که از خدا جواب میخواهی ؟ آیا کوزه از کوزه گر می پرسد که چرا مرا به این شکل ساختی ؟چه میشود اگر خدا بخواهد با صبر زیاد منحمل کسانی بشود که مورد خشم او هستند ولی سزاوار هلاکت نیستند، تا بدین وسیله هم غضب خود را نمایان کند و هم قدرت خود را نشان دهد؟ چه می شود اگر خدا بخواهد عظمت و جلال به کسانیکه مورد رحمت او هستند و قبلا آنها را برای این جلال آماده کرده است ظاهر سازد؟(رساله پائولوس رسول به رومیان فصل نهم 23و22 ) این جملات نیز در خود تورات با بیانی دیگر آمده است که در آن یهوی خدای مطلقگرایی است که همه کار میکند ؛ منم خدای روشنایی و تاریکی خدای صلح و جنگ خدای تندرستی و بیماری هستم.هرکسی را بخواهم میبخشم و بر هرکسی بخواهم رحمت می آورم و ...(سفر خروج باب سی و سوم 19 ، اشعیا نبی باب چهل و پنجم 7).
در جای دیگر پائولوس تذکر میدهد که هیچ انسانی نمیتواند خود به خود خدا را بجوید یا بد او گرایش یابد ، زیرا این مستلزم آنست که خدا قبلا به او روی آورده باشد.این برداشت را در قرآن به وضوح خواهیم دید اما باید پیش از آنکه سر سخن را اینبار با قرآن آغاز کنم به این نکته توجهتان را جلب نمایم که هرآنچه از قرآن آمده است را باید به عنوان اصلی دگماتیک بپذیریم زیرا قرآن و رسولش آخرین دین و پیامبرند و پیروان او ، اسلام را کاملترین دین میدانند، با این برداشت یک مسلمان باید بپذیرد که خدا هرچه بخواهد با او میکند اما اینکه چرا در آخر اوست که مسئول کار خویش است ، پرسشی است که هیچگاه کوزه از کوزه گر نمیپرسد(!)
قرآن و اسلام :
در اسلام ، الله خدای دانا و قادر مطلقی است که همه چیز به اراده و بدست او صورت میگیرد چهره الله ، خدای محمد چنین است :
هیچ تر و خشکی نیست که قبلا در لوح محفوظ او ثبت نشده باشد و هیچ برگی نیست که بی اجازه او فرو افتد . هیچکس به فرمان او بدنیا نمی آید و جز به فرمان او از نمی میرد. هر عزتی از اوست و هر ذلتی نیز از جانب اوست. هرکس رستگار شود او رستگارش کرده و هرکس گمراه شود او گمراهش نموده است. البته باید در اینجا از این پرسش صرف نظر نمائیم که اگر اوست که انسانها را به دلخواه خود به گمراهی می کشاند پس چرا اساسا بر آنها غضب کرده و عذاب فرو میفرستد!؟ به هر روی الله در سی و دو سوره و بیش از 200 آیه قرآن بر همه موارد بالا و حتی بیش از موارد ذکر شده بر این موضوع صحه میگذارد و تصویری از انسان بدست میدهد که بیشتر همانند یک آدمک خیمه شب بازی است تا موجودی مسئول و دارای اختیار ؛
ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر (حدید 22) ترجمه : هیچ مصیبتی در زمین یا در نفوس شما بشما نمیرسد مگر پیش از آنکه آنرا ظاهر کنیم، در کتابی ثبت شده و این برای خدا آسان است.
انا کل شی خلقنا بدر(قمر 49) ترجمه : ما هر چیز را به اندازه آفریدیم.
فیضل الله من یشا و یهدی من یشا (ابراهیم 4) ترجمه : حدا هرکس را بخواهد گمراه و هرکه را بخواهد هدایت میکند.
نمونه های دیگر را میتوانیم در آیات و سوره های انعام125، رعد 27 ، اعراب 155، فاطر 8، نحل 9 ، سجده 12 ، یوسف 110 ببینیم. از اینرو بین کافر و مسلمان اجحاف صورت گرفته اما از آنجا که کوزه از کوزه گر خویش حق پرسش ندارد ما نیز لب بر لب میگذاریم و تنها به آیات دیگر اشاره میکینم ؛ الله هرکه را بخواهد فهم میدهد و هرکه را نخواهد فهم نمیدهد : بقره 255،269،372. هرکه را بخواهد دلش را به اسلام مایل میگرداند و هرکه را نخواهد دلش را در پذیرفتن ایمان سخت میکند : انعام 25،107،125و همچنین کهف 57 بقره 70، یونس 99 و 100، جاثه 33 شاید ابن ابی سرح و یا ابن ابی را نیز در تبصه این آیات قرار دهیم که به رسول خدا و الله شرک ورزیند و منافق بودند البته بی تقصیر بودند چرا که الله چنین خواسته بود. هرکس را بخواهد مشمول رحمت خود میکند و میبخشد و هرکه را بخواهد عذاب میدهد : آل عمران 74 و 129 ،مائده 18.هرکه را بخواهد عزیز میکند و هرکه را بخواهد ذلیل میکند به هرکس بخواهد همه چیز میدهد و از هرکس بخواهد همه چیز میگیرد: آل عمرا 26 و اسرا 21 و 30. خدا هرکس را بخواهد فراخ روزی و هرکه را بخواهد تنگ روزی میکند : رعد 26 عنکبوت 29 روم 37 سبا 39 نور 21،34،46 . درواقع چنین است که در حال حاضر این خدای دانا و توانا است که رهبر معضم انقلاب را بر ما پادشاه نمود و اوست که کارگران نیشکر خوزستان را بیکار نموده است پس جای هیچ اعتراضی بایسته نیست چرا که الله میفرماید : و ما بعضی از مردم را بر بعضی دیگر برتری درجه دادیم تا عده ای از آنها عده ای دیگر را در خدمت خود گیرند(زخرف 32) . پس در چنین شرایطی جای خرده گیری برای مردمان باقی نخواهد ماند چراکه الله پیشتر خود میفرماید : توقع و آرزوی بیجا در مزیتی که خدا بر بعضی بر برخی دیگر قائل شده است مکنید(نسا 32) و این چنین است که الله در حالی که انسانها را موجوداتی مختار و مسئول کار خویش میداند ( کلکلم راع و کلکم رعیته) با ریختن آب پاکی بروی دست مومنان آنها را مترسکی بیش نمیشمرد: هیچ مرد و زن مومن را در کاری که خدا و رسول او بدان حکم کنند اختیاری نیست(احزاب 36). در موراد بسیار دیگری الله می افزاید که زمان مرگ و تولد هر آدمی و کلیه آنچه بر او در میان این دو (زندگی و مرگ) میگذرد پیشاپیش در لوحی محفوظ ثبت شده است و به هیچ عنوان قابل تغییر نیست :
به هیچکس مصیبتی نمیرسد مگر آنکه خدا خواسته باشد (بقره102)، برگی از درخت فرو نمی افتد که ما بر آن آگاه نباشیم ، و دانه ای در زیر تاریکی زمین نیست ، هیچ تر و خشکی که در لوح محفوظ ما ثبت نشده باشد(انعام 59) همچنین سبا 30نمل 74 قمر52، آل عمران 145 فاطر 11 انعام 2 و لقمان 34.
و ما خود بر هر پیغمبر دشمنانی را از جن و انس و شیاطین برانگیختیم و البته اگر نمیخواستیم چنین نمی شد.(انعام 112)
اگر میخواستیم همه مردمان را به راه راست هدایت میکردیم ولی وعده ما تخلف ناپذیر است که جهنم را زا اجنه و انسان پر کنیم .(انعام 128 و 149 ، هود 118 و 119 ، اعراف 178و179 ، سجده 13 نسا 10 و...) هرچند خدا در بیانات خود شیطان را تبرئه و خود را جایگزین او میکند ضمن آنکه الله در اینجا خود مایه شر و فتنه انگیزی است و اوست که بخواست خود جهنم و بهشت را از هر آنچه بخواهد پر میکند ضمن نظر زیبای اپیکروس باید به دوبیتی خیام نیز اشاره کنم که میفرماید :
بر من قلم قضا چو بی من رانند ... پس نیک و بدش زمن چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من تو .... فردا به چه حجتم به داور خوانند
علی میرفطروس در اشاره بدین آیات می گوید : «تمام تضادها و تبعیض های اقتصادی - اجتماعی حاکم بر جامعه همه ناشی از "مصلحت" و "مشیت الهی" می باشد ؛ و این سرنوشتی است "مقدر" که از "ازل" در دفتر حیات انسانها ثبت گردیده لذا توده های رنجبر و زحمتکش که باید بدین جبر و تقدیر تسلیم شوند زیرا ایمان واقعی در اسلام ، با تسلیم شدن مطلق به اراده و حاکمیت خداوند آغاز می شود. » و این چنین است که ما بی اراده خود بدنیا می آییم بی اراده خود به گناه و گمراهی کشیده میشویم و بی اراده به جهنم پر از هیزم افکنده میشویم اما در مقابل این همه سختی ، قرآن و پیش از آن تورات انسانها را دعوت به صبر میکند در کتاب مزامیر 5و6 ایوب پا به میدان میگذارد و چون انسانی میماند که با صبر خود را در مقابل مشکلات نگه میدارد تا مقرب خدا شود و این انعکاسی است در قرآن تا انسانها بر محمد و خدای او وپس از محمد در دوران بنی امیه و پس از آن به حکمرانان اعتراضی ننمایند چرا که الله میفرماید : و نیز یاد آر حال اسماعیل و ادریس و ذالکفل را که همه بندگان صابر ما بودندو ما آنها را به رحمت خود در آوردیم زیرا آنان از نیکان عالم به شمار بودند.(انبیا 84و85) در قرآن بیش از 70 بار از صبر و مشتقات آن سخن بمیان آمده و براستی یکی از واژه هایی که قران بر آن تاکید بسیار دارد "صبر" است زیرا در پناه صبر و سخن نگفتن و بر پای نخواستنهاست که حکومت ها در امان میمانند و میتوانند بر مردم حکم برانند و محمد و الله نیک آگاه بودند .
در پرده اسرار کسی را ره نیست ... زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست.. می خور که چنین فسانه ها کوته نیست
همین آیات و روایات قرآن بود که خرد و مغز مسلمانان را در اختیار محمد قرار میداد و پس از او تازیان به حکومت رسیده با تبلیغ و تاکید بر سرنوشت مقدر باعث شدند تا حکومت به قدرت سیاسی خود جنبه الهی بخشیده و بدینوسیله هرگونه شورش توده ای و اندیشه های مترقی و مخالف را به عنوان ارتداد و الحاد سرکوب نمایند چرا که آنان تلاش داشتند بر خلاف مشیت الهی گام برداشته و با سرنوشت از پیش تعیین شده خویش به ستیز برخیزند.البته گفتنی است امروز نیز زیر سایه پر برکت ولایت فقیه مردم درمانده و بیچاره ایران باز هم دچار همان تیره روزی هزار اندی سال پیش هستند و تا زمانی که به این نتیجه نرسند که تمام این سخنان، محض به استثمار و استعمار کشیدن آنها است ، هرگز رهایی نخواهند یافت. هنوز هم جامعه ما زیر سلطه و تناقض قضا و قدر بر سر دوراهی ایستاده است ، اگر نیندیشیم ، هرگز به بن این افسانه ها دست نخواهیم یافت چرا که بر طبق نص صریح قرآن نه تنها اختیار نداریم بلکه در مقابل این ددمنشی هایی که الله بر ماروا میدارد باید صبر کنیم ، روشن است تا دور زمین و زمان پا برجاست بندگان باید صبر کنند تا دجالان جیبهایشان را از موهبتهای الهی لبریز پر نمایند چرا که الله چنین خواسته و ما نیز مخیر نیستیم. چرا که کوزه از کوزه گر نمیپرسد چرا و چگونه؟ و درست زمانی کوزه بی خرد نخواهیم بود که بیندیشیم و بنای این ظلم و دسیسه را از بن بر کنیم.
23 سال/ علی دشتی
حلاج / علی میرفطروس
تولدی دیگر/ شجاع الدین شفا
تاریخ فلسفه اسلامی/هانری کربن
معالم فی طریق / سید محمد قطب
برای آگاهی بیشتر از سرنوشت و حکومت نسک بیچاره اسفندیار نوشته سعیدی سیرجانی را پیشنهاد میکنم.
posted by شارمین مهرآذر @ 11:29 PM,






